شرف الدين على يزدى

1030

ظفرنامه ( فارسى )

كوه‌گران سنگ ، يك حملهء سپاه ظفرپناه ما را تاب نمىآرد و گردون‌گردان سر از متابعت تابعان امر ما برنمىدارد . [ بيت ] چرخ فلك ار نه بر مرادم گردد * قطبش به دو پاره محورش خم گردد و حال نسب و تبار تو - كه منتهى به تركمانى كشتىبان مىشود - بر رأى منير ما روشن است ، محتاج بيان نيست . [ نظم ] چه حاجت كه گويم تبار ترا * شمارم نهان و آشكار ترا همه مردم روم تا مصر و شام * شناسند اصل ترا خاص و عام همان بهتر كه كشتى سوداى محال را كه در غرقاب غرور و پندارافكنده‌اى ، بادبان جرأت و جسارت فروگيرى و در ساحل سلامت و استقامت لنگر توبه و ندامت بيندازى تا از تلاطم امواج انتقام و عقوبت ، غرق درياى بلا و محنت نگردى . چه تا غايت استماع مىرفت كه به اقامت فرض جهاد ، كمر اجتهاد بسته‌اى و به غزو لشكر فرنگ بازوى جلادت گشاده 280 و بدان سبب اصلا عنان توجه و تعرض به صوب آن ديار انعطاف نيافت ، خاص به آن نيت كه چون آن ولايت از ثغور اسلام است به سلامت باشد و از مرور و عبور لشكر منصور غبار تفرقه بر دامن روزگار اهالى آن ديار ننشيند كه اين معنى ، عوذا باللّه موجب ملامت مسلمانان و شماتت بىدينان گردد . زينهار طريقه و وار پدران خود نگهدار و پاى پندار از گليم قدر خود درازتر مكن ، كه بر خون خود تركتازى كنى * كه گنجشك باشى و بازى كنى چرا حدّ خود را ندارى نگاه * مكن چهرهء بخت خود را سياه منه پاى از اندازهء خود برون * كه افتى به چاه بلا سرنگون بعد از اين به اقدام غرور پيرامن فضول مگرد [ و بر تصور باطل آهن سرد مكوب ] « 1 » ،

--> ( 1 ) . فقط در نسخهء « الف » .